مرتضى مطهرى
109
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خودم نگهدارى كنند ، و من آشپز مخصوص فرستادم چون ممكن است كه شما به غذاهاى ما عادت نداشته باشيد ؛ هر غذايى كه مايليد ، دستور بدهيد برايتان تهيه كنند . مأمورش كيست ؟ همين فضل بن ربيع كه زمانى امام در زندانش بوده و از افسران عالىرتبهء هارون است . فضل در حالى كه لباس رسمى پوشيده و مسلح بود و شمشيرش را حمايل كرده بود رفت زندان خدمت امام . امام نماز مىخواند . متوجه شد كه فضل بن ربيع آمده . ( حال ببينيد قدرت روحى چيست ! ) فضل ايستاده و منتظر است كه امام نماز را سلام بدهد و پيغام خليفه را ابلاغ كند . امام تا نماز را سلام داد و گفت : السّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته ، مهلت نداد ، گفت : اللَّه اكبر ، و ايستاد به نماز . باز فضل ايستاد . بار ديگر نماز امام تمام شد . باز تا گفت : السلام عليكم ، مهلت نداد و گفت : اللَّه اكبر . چند بار اين عمل تكرار شد . فضل ديد نه ، تعمد است . اول خيال مىكرد كه لا بد امام يك نمازهايى دارد كه بايد چهار ركعت يا شش ركعت و يا هشت ركعت پشت سر هم باشد ، بعد فهميد نه ، حساب اين نيست كه نمازها بايد پشت سر هم باشد ، حساب اين است كه امام نمىخواهد به او اعتنا كند ، نمىخواهد او را بپذيرد ، به اين شكل مىخواهد نپذيرد . ديد بالاخره مأموريتش را بايد انجام بدهد ، اگر خيلى هم بماند ، هارون سوء ظن پيدا مىكند كه نكند رفته در زندان يك قول و قرارى با موسى بن جعفر بگذارد . اين دفعه آقا هنوز السلام عليكم را تمام نكرده بود ، شروع كرد به حرف زدن . آقا هنوز مىخواست بگويد السلام عليكم ، او حرفش را شروع كرد . شايد اول هم سلام كرد . هر چه هارون گفته بود گفت . هارون به او گفته بود مبادا آنجا كه مىروى ، بگويى امير المؤمنين چنين گفته است ، به عنوان امير المؤمنين نگو ، بگو پسرعمويت هارون اينجور گفت . او هم با كمال تواضع و ادب گفت : هارون پسر عموى شما سلام رسانده و گفته است كه بر ما ثابت است كه شما تقصيرى و گناهى نداريد ، ولى مصالح ايجاب مىكند كه شما در همين جا باشيد و فعلًا به مدينه برنگرديد تا موقعش برسد ، و من مخصوصاً دستور دادم كه آشپز مخصوص بيايد ، هر غذايى كه شما مىخواهيد و دستور مىدهيد ، همان را برايتان تهيه كند . نوشتهاند امام در پاسخ اين جمله را فرمود : « لا حاضِرٌ لى مالٌ فَيَنْفَعُنى وَ ما خُلِقْتُ سَؤُلًا ، اللَّهُ اكْبَرُ » « 1 » مال خودم اينجا نيست كه اگر بخواهم خرج كنم از مال حلال خودم خرج كنم ، آشپز بيايد و به او دستور بدهم ؛ من هم
--> ( 1 ) . منتهى الآمال ، ج 2 / ص 216 .